حكيم ابوالقاسم فردوسى

357

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

سپر بر سر آورد و ننمود روى * نگه داشت هومان سر از تير اوى چو او را پياده بران رزمگاه * بديدند گفتند توران سپاه كه پردخت ماند كنون جاى اوى * ببردند پر مايه بالاى اوى چو هومان بران زين تو زى نشست * يكى تيغ بگرفت هندى بدست كه آيد دگر باره بر جنگ طوس * شد از شب جهان تيره چون آبنوس همه نامداران پرخاش جوى * يكايك به دو در نهادند روى چو شد روز تاريك و بيگاه گشت * ز جنگ يلان دست كوتاه گشت بپيچيد هومان جنگى عنان * سپهبد به دو راست كرده سنان بنزديك پيران شد از رزمگاه * خروشى بر آمد ز توران سپاه ز تو خشم گردنكشان دور باد * درين جنگ فرجام ما سور باد كه چون بود رزم تو اى نامجوى * چو با طوس روى اندر آمد به روى همه پاك ما دل پر از خون بديم * جز ايزد نداند كه ما چون بديم بلشكر چنين گفت هومان شير * كه اى رزم ديده سران دلير چو روشن شود تيره شب روز ماست * كه اين اختر گيتى افروز ماست شما را همه شادكامى بود * مرا خوبى و نيكنامى بود ز لشكر همى بر خروشيد طوس * شب تيره تا گاه بانگ خروس همى گفت هومان چه مرد منست * كه پيل ژيان هم نبرد منست [ دو ديگر جنگ ايرانيان و تورانيان ] چو چرخ بلند از شبه تاج كرد * شمامه پراگند بر لاژورد طلايه ز هر سو برون تاختند * بهر پردهء پاسبان ساختند چو بر زد سر از برج خرچنگ شيد * جهان گشت چون روى رومى سپيد تبيره بر آمد ز هر دو سراى * جهان شد پر از نالهء كرّ ناى هوا تيره گشت از فروغ درفش * طبر خون و شبگون و زرد و بنفش كشيده همه تيغ و گرز و سنان * همه جنگ را گرد كرده عنان تو گفتى سپهر و زمان و زمين * بپوشد همى چادر آهنين بپرده درون شد خور تابناك * ز جوش سواران و از گرد و خاك ز هرّاى اسپان و آواى كوس * همى آسمان بر زمين داد بوس سپهدار هومان دمان پيش صف * يكى خشت رخشان گرفته به كف همى گفت چون من برايم به جوش * برانگيزم اسپ و برآرم خروش شما يك بيك تيغها بر كشيد * سپرهاى چينى بسر در كشيد مبينيد جز يال اسپ و عنان * نشايد كمان و نبايد سنان عنان پاك بر يال اسپان نهيد * بدانسان كه آيد خوريد و دهيد بپيران چنين گفت كاى پهلوان * تو بگشاى بند سليح گوان ابا گنج دينار جفتى مكن * ز بهر سليح ايچ زفتى مكن كه امروز گرديم پيروز گر * بيابد دل از اختر نيك بر وزين روى لشكر سپهدار طوس * بياراست بر سان چشم خروس برو بر يلان آفرين خواندند * ورا پهلوان زمين خواندند